X
تبلیغات
بررسی مسایل سیاسی اجتماعی روز

بررسی مسایل سیاسی اجتماعی روز

بررسی مسایل سیاسی اجتماعی روز

عبدالکریم سهرابی نیا

تقدیر - چم کبود -چمکبود- تقدیر از عبدالکریم سهرابی نیا و محمود هاشمی تهیه کنندگان برنامه روزنه

http://www.8pic.ir/images/40626597386576243933.jpg




http://www.8pic.ir/images/02610941460646840009.jpg


رسانه های فعال در سی امین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم معرفی شدند

همزمان با شب ولادت امام حسن مجتبی (ع) رسانه های فعال در سی امین دورة مسابقات بین المللی قرآن کریم طی مراسمی با حضور حجت الاسلام و المسلمین سالک نماینده مجلس شورای اسلامی ورئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، حجت الاسلام والمسلمین محمدی نماینده ولی فقیه و رئیس سازمان اوقاف......

به گزارش روابط عمومی وامور بین الملل سازمان اوقاف و امور خیریه در این مراسم که عصر روز سه شنبه یکم مرداد ماه برگزار شد از تلاش های 34 تن از مدیران ، مسئولان ، برنامه سازان، تهیه کنندگان و خبرنگاران رسانه های جمعی با اهدای لوح سپاس تجلیل به عمل آمد که اسامی برگزیدگان به این شرح است:
حجت الاسلام و المسلمین سید رمضان موسوی مقدم- قائم مقام صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
محمد حسین صوفی - معاون صدای جمهوری اسلامی ایران
حجت الاسلام و المسلمین ارباب سلیمانی- مدیر عامل خبرگزاری شبستان
دکتر محمد ودود حیدری - مدیر مسئول روزنامه جوان
مهدی مجتهد - مدیر شبکه تلویزیونی سحر
محمد تورنگ - مدیر گروه فرهنگ و معارف اسلامی شبکه 3
حیدر جاودان - مدیر گروه مناسبتها و مسابقات شبکه قرآن و معارف سیما
مهندس دزفولی - مدیر عامل ایرانسل
رشید ارده - مدیر کل روابط عمومی بانک ملی ایران
حجت الاسلام صابری خورزوقی - مدیر مسئول روزنامه اعتدال
محمد شجاعیان - مدیر عامل خبرگزاری نسیم آنلاین
شریف زاده - مدیر رادیو سراسری فرهنگ
حبیب الله ترکاشوند - قائم مقام خبرگزاری ایکنا
حسین فراست - تهیه کننده شبکه قرآن و معارف سیما
مهدی احمدی - خبرنگار خبرگزاری فارس
کریم باباخانیان - خبرنگار روزنامه رسالت
اصغر ابراهیم زاده - خبرنگار واحد مرکزی خبر
مهدی ابراهیمی - دبیر اخبار مذهبی رادیو
سیف اله کاویانی - مدیرپخش شبکه خبر
محمد ناصربوتمامه - خبرنگار شبکه العالم
محمد نجفی - عکاس خبرگزاری ایکنا
قاسم خدایاری - تهیه کننده شبکه الکوثر
حسن مسچیان - دستیار تهیه شبکه قرآن و معارف سیما
مسعود کاویانی - مدیر تولید و پخش رادیو معارف
محمود هاشمی - عبدالکریم سهرابی نیا – تهیه کنندگان برنامه روزنه شبکه قرآن و معارف سیما
http://www.8pic.ir/images/65862565915854026377.jpg
محمد پور ابراهیم - تهیه کننده رادیو ایران
کامران طحانیان - مدیر فنی رادیو
رضا کاشفی - گوینده رادیو قرآن
خانم رویا ولی زاده - تهیه کننده رادیو صدای آشنا
خانم طیبه سادات مولایی - خبرنگار خبرگزاری تسنیم
خانم دهقان - خبرنگار خبرگزاری ایرنا
خانم صدیقه توانا - خبرنگار روزنامه کیهان
خانم آتنا سادات محمد پناه - خبرنگار رادیو معارف
خانم صدیقه هاشمی - خبرنگار روزنامه اطلاعات


برچسب‌ها: چم کبود, چمکبود, آبدانان, ایلام
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1392ساعت 16:29  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

گاه می رویـم تا برسیـم‎ ...

گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی ‌دانیم.
فقط می‌ رویم تا برسیم ...

بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...

گاه رسیده ای و نمی‌ دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!

پدرم می گفت تصمیم نگیر!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است
 
 
 
گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟

گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
 
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...

شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟

سپس کم کم یاد می ‌گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 16:12  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

پیشنهاد

با نزیک شدن به انتخابات مجلس شورای اسلامی گمانه زنی هاوتبلیغات غیر رسمی نیز این روزها در کشور عزیزمان ایران مشاهده می شود

این گمانه زنی ها وتبلیغات غیر رسمی در استهانها وشهرهای کوچک تر بیشتر نمود پیدا کرده است

با این مقدمه کوتاه می خواستم یک راست نرم سر اصل مطلب

مطلبی که همیشه دغدغه ذهنم بوده وامروز که این مطلب را می نویسم بیشتر از همیشه ذهنم را به خود مشغول ساخته است

شهر من آبدانان سالهاست که کاندیدی از آن به عنوان نماینده به مجلس راه نیافته است

دلیل این امر را در ذهن خود سبک وسنگین میکنم و تنها دلیل محکمی که به ذهن خطور مکند وسالهاست تکرار می شود واین دوره هم در حال تکرار است  تعدد کاندیدهای ست که همیشه از شهرمان خود را کاندید مکنند

وچون ما یک رای داریم ونمی توانیم به همه کاندیدهای آبدانانی رای بدهیم بنا با دلایل مختلف رای های ما تقسیم می شود بین این چند کاندید

وآن وقت من ما نمی شود ویک برگ برنده برای کاندیدهای شهرستانهای دهلران ودره شهر

اگر به وضعیت شهرستانمان از لحاظ اشتغال و مکانهای آموزشی و تفریحی -صنایع-کارگاهای تولیدی و...نه تنها آماری بلکه با چشم ظاهری بنگرییم این مطلب را به وضوح مشاهده خواهیم کرد که در بین سه شهرستان دهلران-دره شهر -آبدانان ما پاین تر هستیم

نه اینکه نیروی متخصص یا منابع طبیعی و... نداشته باشیم بلکه ما مدیر دلسوزی که تمام هم وغمش رفع نواقص وعقب افتادگی این شهر باشد کمبود داشته ایم

حال با این توضیحات وتبلیغات غیر رسمی در مورد کاندید شدن چند نفر از رجال شهرمان برای نماینده شدن و جلوگیری  از تکرار تجربه گذشته

به عنوان برادر کوچک همه یک پیشنهاد دارم

البته در متخصص ومتعهد بودن این اشخاص هیچ کس شک ندارد

 اما بهتر نیست این افراد با هم یک جلسه مشورتی بگذارند وبا مشورت هم یک نفر از آنها کاندید شود وبقیه از او حمایت کنند تا ما این دوره نماینده از شهر مان باشد

آزموده را آزمودن خطاست ما دورهای قبلی این مشکل را داشته ایم رجال شهرمان نگذارید دوباره تکرار شود

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 20:24  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

تفاوت های جالب زن ومردها

جالب ترین تفاوت های زن و مرد

 

پول:
یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود

آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

 

سبیل:

 بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

 اسامی مستعار:
 اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.


پرداخت صورتحساب میز:
وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.

پول:
یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود

آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

موفقیت:
یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.   

ازدواج:
یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند،ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواجمیکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.

روابط:
اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.

 

فیلم کمدی:
فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.

دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.

حمام:
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد.

بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس یابی:
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."

پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

لباس شیک پوشیدن:
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.
شستن لباسها:
زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

عروسی:
هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی."

اسباب بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

گل و گیاه:
یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:14  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

سال نو مبارکباد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 17:14  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي برسردار
 از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟؟ پياده مي شوم، دنيا نگهدار

***************************************************

دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

************************************************

زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست، هر کسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود، صحنه پيوسته به جاست، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

****************************************************

 محبت مثل يک سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش اورد اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکنی

***************************************************

خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا نکني مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟

*************************************************

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 20:49  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

 

 

 

 

انتظار درد بدرمان خدایا نمی دانم انتظار من کی به پایان خواه آمد ؟

میاید پایان انتظارم !

ولی ای کاش زمان زنده بودنم باشد!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 22:51  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

داستانهای ملا

مقدمه:

شاید بسیاری از جوانان بگویند ، ملا نصر الدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که ملا نصرالدین متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست . او متعلق به قدیم نیست . او شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات با مزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند. و حتی او را با موضوعات امروزی مثل موسیقی جاز، رادیو و تلفن همساز کرده اند. در کشور های آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند.به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است.

۱-حاضر جوابی ملا:

روزی ملا به میدان مال فروشان رفته بود تا خر بخرد .جمع زیادی از دهاتی ها آن جا بودند و بازار خر فروشی رواج داشت. در این بین مردی که ادعای نکته سنجی می کرد با خری که بار میوه داشت از آن جا می گذشت خواست کمی سر به سر ملا بگذارد پس گفت: در این میدان به جز دهاتی و خر چیز دیگری پیدا نمی شود. ملا پرسید: شما دهاتی هستید؟ مرد گفت: خیر . ملا گفت: پس معلوم شد که چه هستید!

۲-با انصافی ملا:

ملا مقداری چغندر و هویج و شلغم و ترب و سبزیجات مختلف دیگر خرید و در خورجینی ریخته و آن را به دوش انداخت. بعد سوار خر شد و به طرف خانه روان شد. یکی از دوستانش که آن حال را دید پرسید: ملا جان چرا خورجین را به ترک خر نمی اندازی؟ ملا جواب داد : دوست عزیز آخر من مرد منصفی هستم و خدا را خوش نمی آید که هم خودم سوار خر باشم و هم خورجین را روی حیوان بیندازم!

۳-ادعای عالم بودن:

شخصی که ادعای معلومات بسیار داشت روزی در مجلسی که ملا هم آن جا بود داد سخن می داد و اظهار وجود می کرد و خود را برتر از همه می پنداشت. ملا که از دست لاف و گزاف او به تنگ آمده بود پرسید: این معلومات را از کجا فرا گرفته ای؟ آن مرد گفت: از کتاب های بسیاری که مطالعه کرده ام. ملا گفت: مثلا” چند کتاب خوانده ای ؟ آن شخص گفت:به قدر موهای سرم.ملا که می دانست آن شخص کچل است و حتی یک تار مو هم به سر ندارد ، ذربینی از جیب در آورد و بعد از برداشتن کلاه او ذربین را روی کله بی موی او گرفت و پس از دقت بسیار گفت: معلومات آقا هم معلوم شد چقدر است!!

۴-زن زشت:

همسایه های ملا او گول زده و زن زشتی را به او تحمیل نمودن. پس از عروسی وقتی ملا خواست از خانه بیرون رود آن زن گفت: خوب بود به من می گفتی که هر یک از نزدیکان و دوستانت را چه قسم احترام به گزارم و دوست داشته باشم. ملا گفت: سعی کن از من یکی بدت بیاید، باقی را خود دانی هر که را می خواهی دوست داشته باشی مهم نیست!

۵-مردن ملا:

روزی ملا از زنش پرسید: از کجا معلوم می شود که یک نفر مرده است؟ زنش جواب داد: اولین علامت این است که دست و پای او سرد می شود. چند روز بعد که ملا برای آوردن هیزم به جنگل رفته بود هوا خیلی سرد بود، دست و پایش یخ کرد.ناگهان به یاد گفته زنش افتاد و با خود گفت: نکند که من مرده باشم و خودم خبر ندارم.براثر این فکر خودش را به زمین انداخت و مانند مردگان دراز به دراز خوابید. اتفاقا” یک دسته گرگ گرسنه از راه رسیدند و اول به سراغ خر رفته و آن حیوان زبان بسته را از هم دریده و مشغول خوردن شدند. ملا آهسته سر خود را بلند کرد و گفت: حیف که مرده ام و گر نه به شما حالی می کردم که خوردن خر مردم این قدر ها هم بی حساب نیست!

۶-خر بد ادا:

روزی ملا خر خود را به بازار برد تا بفروشد، ولی هر مشتری که داوطلب خریدن آن درازگوش می شد. اگر از جلو می آمد خر می خواست او را گاز بگیرد و اگر از عقب می رفت به آن لگد می زد. شخصی به ملا گفت : با این بد ادایی هایی که این حیوان از خود در می آورد هیچ کس خریدارش نمی شود. ملا گفت: من هم برای همین این حیوان را به بازار آورده ام تا مردم بدانند که من از دست این حیون چه می کشم!

۷-قضاوت ملا:

دو نفر به شراکت شتری خریدند. یکی دو ثلث قیمت و دیگری ثلث قیمت آن را پرداخته و قرار گذاشتند که منفعت را هم به تناسب سرمایه قسمت کنند.اتفاقا” شتر با بار در صحرا گرفتار سیل شد و از بین رفت. در نتیجه بین شرکا نزاع در گرفت و صاحب دو ثلث که مرد ثروتمندی بود از شریکش دست بردار نبود و از وی خسارت می طلبید. عاقبت کارشان به محضر قاضی کشیده شد و هر دو نفر نزد ملا که بر مسند قضاوت نشسته بود رفتند.ملا پس از شنیدن ادعای طرفین چون وضعیت را حس کرد چنین رای داد : چون دو سهم صاحب دو ثلث سنگینی کرده و باعث غرق شتر در سیل گشته است، او بایستی سهم طرف دیگر را به پردازد!

۸-ملا و گدا:

روزی ملا در بالاخانه بود که صدای در خانه بلند شد.ملا از بالا پرسید:کیست؟کسی که در می زد، گفت بی زحمت بیایید پایین در را باز کنید.ملا پایین آمد و در را باز کرد . چشمش به گدایی افتاد که گفت: محض رضای خدا یک لقمه نان به من بده. ملا گفت: با من بیا بالا. مرد فقیر به دنبال ملا از پله ها بالا رفت، چون به بالاخانه رسیدند ملا گفت: خدا بدهد، چیزی ندارم. گدا گفت: خوب مرد حسابی تو که نمی خواستی چیزی به من بدهی چرا همان پایین به من نگفتی و از این همه پله مرا بالا آوردی!؟ ملا گفت: تو که چیزی می خواستی ، چرا از همان پایین نگفتی و مرا تا دم در کشاندی؟!

۹-گمشدن خورجین ملا:

روزی ملا از دهی عبور می کرد خورجینش را از روی الاغش ربودند. ملا هم اهل آن آبادی را جمع کرد و گفت : یا خورجین مرا پیدا می کنید یا کاری را که نباید بکنم خواهم کرد. دهاتی های ساده دل با هزار زحمت خورجین ملا را پیدا کردند و به او دادند. وقتی ملا می خواست برود کدخدا از او پرسید: ملا جان، اگر خورجینت پیدا نمی شد چه می کردی؟ ملا جواب داد: هیچ، گلیمی را که در خانه دارم پاره می کردم و خورجین دیگری برای الاغم می دوختم!

۱۰-گردن بند:

ملا همیشه از دست اذیت های دو زن خود در عذاب و ناراحتی به سر می برد . روزی برای جلب محبت و آسودگی از دست و زبان آن ها دو عدد گردن بند خرید و هر کدام را به یکی از آن ها داد و سفارش کرد دیگری نفهمد، ولی پس از چند روز باز زن ها تصمیم گرفتند او را وادار سازند که اقرار کند به کدام یک بیشتر محبت دارد. ملا که می دانست آن ها قضیه گردن بند را به همدیگر نگفته اند ، فکری به خاطرش رسید و گفت: من به آن کسی که گردن بند داده ام بیشتر علاقمندم. با این جواب هر دو راضی و خوش حال شدند. زیرا هر یک خیال می کرد که تنها خودش گردن بند را از ملا گرفته است.

۱۱-لحاف ملا:

شبی از شب های سرد زمستان ملا خوابیده بود که ناگاه سر و صدای زیادی از کوچه به گوشش رسید. ملا برای این که ببیند چه خبر است لحافش را به دور خود پیچید و به کوچه رفت . اتفاقا” رندی دست انداخت و لحاف ملا را از دوش او بر داشت و فرار کرد و در همین بین غائله دعوا نیز خوابید. ملا که چنین دید، بدون لحاف به خانه برگشت. زنش پرسید: این سر و صدا برای چه بود و مردم چرا دعوا می کردند؟ ملا گفت : چیزی نبود تمام دعوا بر سر لحاف من بود!

۱۲-دم الاغ ملا:

روزی ملا الاغ خود را به بازار برد تا بفروشد. در بین راه الاغ در لجن زاری افتاد و دمش کثیف شد. ملا با خود گفت: اگر الاغ را با این دم کثیف به بازار ببرم ممکن است خوب نخرند. و با این خیال دم الاغ زبان بسته را برید و در خورجین نهاد. چون به میدان مال فروشان رسید شخصی مشتری الاغ شد وقتی با دقت اعضای حیوان را نگاه کرد متوجه دم بریده آن شد و گفت: این الاغ هیچ عیبی ندارد الا این که دمش را بریده اند و من الاغ بی دم نمی پسندم. ملا با عجله گفت: شما اول معامله را تمام کنید و از بابت دم نگرانی نداشته باشید من آن را از خورجین در آورده به شما تقدیم می کنم.

۱۳-شمردن الاغ:

گویند روزی ملا نصرالدین ده تا خر داشت. روزی بر یکی از آن ها سوار شد و بقیه خر ها را شمرد چون خری را که خود سوار بر آن بود نمی شمرد دید تعداد آن ها نه تا است سپس پیاده شد و شمارش کرد دید ده تا درست است . چندین بار سواره و پیاده آن ها را شمرد همان نتیجه اول به دست می آمد کاملا” گیج شده بود و علت را نمی فهمید. عاقبت پیاده شده و گفت: این خرسواری به گم شدن یک خر نمی ارزد!!

۱۴-دل درد زن ملا:

زن ملا دل درد شدیدی گرفت و ملا برای آوردن طبیب بیرون رفت. چون به کوچه رسید زنش از پنجره گفت : دلم آرام گرفت، طبیب لازم نیست. ملا به حرف او گوش نداد و به خانه طبیب رفت و او را از اندرون بیرون کشید و گفت: زن من دل درد شدیدی گرفته بود ومن برای آوردن شما می آمدم که از پنجره صدا کرد دلم آرام گرفته و به طبیب احتیاجی نیست. من هم آمدم که به شما اطلاع دهم که به آمدن شما نیازی نیست!

۱۵-الاغ گمشده:

ملا الاغش را گم کرده بود و در کوچه و بازار دنبال آن می گشت و خدا را شکر می کرد . وقتی علت شکر را از او پرسیدن ، جواب داد : برای این که اگر من هم سوار آن بودم حالا باید دیگری دنبال من و الاغ می گشت.

۱۶-سرکه ی هفت ساله:

شخصی نزد ملا آمد و پرسید : می گویند شما سرکه هفت ساله دارید آیا راست است؟ملا جواب داد بله ، آن شخص گفت: خواهش می کنم یک کاسه به من بدهید.ملا گفت: عجب ، اگر می خواستم آن را به هر کس بدهم که یک ماه هم نمی ماند و هفت ساله نمی شد.!

۱۷-قربانی:

ملا پیراهنش را روی طناب بالای بام آویخته بود. اتفاقا” باد سختی وزید و پیراهن را به میان حیاط انداخت. ملا به زنش گفت: بایستی گوسفندی قربانی کنیم. وقتی زنش علت این کار را پرسید ملا گفت : برای این که من میان پیراهن نبودم و گرنه چیزی از من باقی نمی ماند.

۱۸-مزد حمالی:

روزی ملا باری به دوش حمالی گذاشت که همراهش به منزل بیاورد. دربین راه حمال گم شد و هر چه گشت او را نیافت تا ده روز کارش جستجوی او بود بالاخره روز دهم با جمعی از دوستانش از کوچه می گذشتند که چشمش به آن حمال افتاد که بار دیگری به دوش دارد به دوستانش گفت: این همان حمال است که من در تعقیبش هستم . ولی بدون این که به حمال حرفی بزند، از آن جا دور شد . دوستانش پرسیدند: چرا از حمال باز خواست نکردی و بارت را مطالبه ننمودی ؟ گفت: فکر کردم اگر اجرت این ده روز حمالی را از من بخواهد چه کنم؟

۱۹-کلاغ و صابون:

روزی زن ملا رخت می شست که ناگهان کلاغی صابون را برداشت و بالای درختی برد. ملا را صدا زد و گفت:بیا کلاغ صابون را برد. ملا با بی اعتنایی گفت: می بینی که لباس بچه کلاغ از ما سیاه تر است، پس احتیاج او به صابون بیشتر است.

۲۰-لباس نو:

روزی ملا به ضیافتی رفت و چون لباس های کهنه و معمولی خود را پوشیده بود کسی به او اعتنایی نکرد و محل مناسبی به او نشان نداد.ملا ملتفت این امر شده. آهسته از آن جا بیرون آمد و به خانه خویش رفت لباس فاخری پوشید و مراجعت نمود. این بار صاحب خانه با احترام تمام از او پذیرایی نمود و او را در صدر مجلس نشاند.چون هنگام نهار شد و مهمانان بر سر سفره حاضر شدند ملا آستین لباسش را به غذا نزدیک کرد و گفت:( آستین نو بخور پلو .) حاضرین تعجب کردند و سبب را جویا شدند.ملا گفت: چون در این جا به لباس من احترام گذاشتند ، نه به خود من، پس بنابراین لباس من باید غذا بخورد نه من!!

۲۱-نقل مکان:

شبی ملا در خانه خود خفته بود که دزدی کم روزی وارد شد ، مختصر اثاثیه او را جمع کرد و به دوش کشید و بیرون رفت. ملا نیز بر خاست و رختخواب را بر داشت و دنبال دزد به راه افتاد تا هر دو وارد منزل دزد شدند. دزد او را دید و با تشدد گفت : این جا چه می کنی ؟ ملا گفت: هیچ، بنده تغییر منزل داده ام ، اجرت حمالی شما نیز حاضر است.

۲۲-شکر خدا:

شبی ملا به حیاط رفت، دید دزدی در گوشه حیاط ایستاده. زنش را صدا زد و تیر و کمانش را خواست . زن آن را آورد و ملا تیری به جانب دزد رها کرد و گفت:دیگر تا صبح کاری ندارم.چون صبح شد ملا به سراغ دزد آمد، دید دزد همان قبای خودش است که به میخ آویزان بوده و تیر هم به قبا خورده و آن را سوراخ کرده است.پس به زنش گفت: شکر خدا کن که خودم در میان قبا نبودم و گر نه من هم به جای دزد مرده بودم.

۲۳-معما:

روزی شخصی تخم مرغی در دست خود پنهان کرد و از ملا پرسید: اگر گفتی در دست من چیست آن را به خودت می دهم تا با آن خاگینه درست کنی و بخوری. ملا گفت: قدری راهنمایی کن. آن شخص گفت: از مشخصات آن این است که اطرافش سفید و داخل آن سفیدی ، زرد رنگ است. ملا پس از کمی فکر کردن گفت: فهمیدم، شلغمی است که درون آن را خالی کرده و در آن هویج کار گذاشته اند.

۲۴-تجارت ملا:

روزی ملا از بازار عبور می کرد، از او پرسیدند که امروز سوم ماه است یا چهارم؟ گفت: نمی دانم، چون مدتی است که تجارت ماه نکرده ام!

۲۵-شما چرا:

روزی ملا کنار نهر آبی نشسته بود که ده نفر نابینا به او رسیدند و گفتند: در مقابل دریافت نفری یک دینار ما را از نهر بگذران.ملا ۹ نفر را رد کرد و هنگامی که داشت نفر آخری را از آب می گذراند ناگهان نابینای بیچاره داخل آب افتاد. با سر و صدای او بقیه متوجه غرق شدن او گردیدند و بانگ بر آوردند که چرا مواظب نبودی و موجب غرق شدن برادر ما گردیدی؟ ملا در جواب گفت: من یک دینار ضرر کرده ام شما چرا ناراحتید و داد و فریاد راه انداخته اید؟!!

۲۶-ماه کهنه:

شخصی از ملا سئوال کرد : این ماهی که هر ماه نو می شود، کهنه ی آن را چه می کنند؟ملا در جواب گفت:ای احمق، هنوز این مطلب را نفهمیده ای؟ماه های کهنه را خرد می کنند و با آن این ستاره ها را می سازند که در آسمان است.

۲۷-بسیار بد:

روزی ملا بر سر سفره امیر حاضر بود پس از صرف غذا امیر از ملا پرسید:چگونه غذایی بود؟ ملا گفت: بسیار بد. امیر فرمان داد تا او را بزنند. ملا به فریاد در آمد که برای یک بار بد بود. ولی اگر بار دیگر بخورم بسیار غذای لذیذی است. امیر او را بخشید و مقرر کرد تا شام هم به او بدهند.

۲۸-وزن گربه:

روزی ملا سه کیلو گوشت خرید و به خانه برد که زنش غذایی درست کند. زن ملا گوشت را کباب کرد و با زن همسایه با فراغت خوردند . چون ملا به خانه آمد و غذا خواست زنش گفت: مرا ببخش که غافل شدم و گربه تمام گوشت ها را خورد. ملا گربه را گرفت و در ترازو گذاشت و دید سه کیلو بیشتر نیست پس خطاب به زنش گفت: ای بد جنس این وزن سه کیلو گوشت ، پس وزن گربه کجاست؟!

۲۹-پشیمانی:

شبی ملا در خواب دید که کسی ۹ دینار به او می دهد. ملا به او گفت: که الاکرام بالاتمام ، ده دینارش کن . در این اثنا از خواب بیدار شد و چیزی در دست خود ندید. از گفته خود پشیمان شد. فورا” چشم بر هم نهاد و دستش را دراز کرد و گفت: همان ۹ دینار را بده قبول دارم.

۳۰-مریض شدن ملا:

وقتی ملا مریض شد جمعی از اقوامش به دیدن او آمدند، نشستند و خیال رفتن نداشتند. ملا که به تنگ آمده بود برخاست و گفت: خداوند مریض شما را شفا داد، برخیزید و به خانه بروید. ۹ دینار به او می دهد. ملا به او گفت: که الاکرام بالاتمام ، ده دینارش کن . در این اثنا از خواب بیدار شد و چیزی در دست خود ندید. از گفته خود پشیمان شد. فورا” چشم بر هم نهاد و دستش را دراز کرد و گفت: همان ۹ دینار را بده قبول دارم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 14:3  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

دموکراسی به نام آمریکا

دموکراسی به نام آمریکا و آمریکایی به رنگ صهیونیست

دموکراسی حرف قشنگ و پرمعنایی که هر فرد را شیفته خود می کند و مردمان هر مرز و بوم را در خیال رسیدن به این کلمه آرزومند می کند!

اما این کلمه پرمعنا بهانه ای شده برای ابرقدرتها و استعمارگران قدیم که به شیوه جدید به نام دموکراسی ، استعمار جدیدی را رقم بزنند.

هر فرد آگاهی اگر به اوضاع جهان بیاندیشد و سردمداران دموکراسی که آن را در بوق و کرنا کرده اند بشناسد معنی دموکراسی آنان را می یابد.

اگر بر اوضاع برخی از کشورهای جهان بیاندیشیم یک سوال در ذهن ایجاد می شود که چرا بعضی ها با وجود اینکه نشانی از دموکراسی در آنها وجود ندارد ولی مورد حمایت سردمداران داعیه دموکراسی قرار گرفته اند !

به عنوان مثال مصر و عربستان کشورهایی هستند که دیکتاتوری هستند و حسنی مبارک 30 سال است که بر مصر حکم فرمائی می کند و 30 سال است که حالت فوق العاده در این کشور اجرا می شود و انتخابات ریاست جمهوری فقط یک نامزد ریاست جمهوری داشته . یا در عربستان که پادشاهی است و خاندان آل سعود حکومت را مورثی کرده اند و انتخابات شوراها که در آن برگزار می شود فقط نصف شوراها توسط مردم انتخاب می شوند و نصف دیگر انتصابی است.

در بعضی از کشورها زنان حق رأی نداشته ولی با این حال مورد انتقاد هیچ یک از داعیه داران دموکراسی قرار نمی گیرند! چرا؟

چرا؟حکومت های که با رژیم صهیونیستی رابطه دارند این وضعیت را دارند و حکومت هایی که با این رژیم رابطه ندارند ناقض حقوق بشراند.

چرا دادگاه های بین المللی که در دست ابرقدرتهاست همیشه رأی را بر علیه حاکمان مخالف صهیونیست صادر می کند.

عمرالبشیر رئیس جمهور سودان به جرم جنایت جنگی محکوم می شود و جنوب سودان که سرشار از منابع زیرزمینی است باید از سودان جدا شود.

افغانستانی که آمریکا به نام دموکراسی آن را فتح کرد چرا این دموکراسی به کشف منابع این کشور منجر شد و طبق اسنادی که جدیداً منتشر شد این منابع توسط آمریکا استخراج شده و به یغما می رود.

در عراق که آمریکا حکومت دیکتاتوری صدام را سرنگون کرد و نام دموکراسی در آن اجرا کرد الان این دموکراسی در اوضاع آشفته عراق و قراردادهای نفتی و نظامی شرکت های آمریکایی خلاصه شده است.

با این همه موارد روشن حرفی جز اینکه صهیونیست که بر آمریکا نفوذ دارد و فقط به خاطر حفظ اسرائیل و قوی کردن ابرقدرتها از منابع کشورهای دیگر برایشان دموکراسی معنی دیگری ندارد.

حال یک سوال می ماند و آن این است که چرا روشنفکران غرب زده دچار توهم دموکراسی شده اند و با طرفداری خود را شیفته این نوع دموکراسی کرده اند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:1  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  | 

دیاری از یاد رفته

در دامنه رشته کوه های زاگرس در بین دو رشته کوه ، کبیر کوه و دینار کوه در جنوب  غربی ایران شهرستانی با قدمت تاریخی فراوان با مردم خونگرم و مهمنان نواز وجود دارد

اگر از سمت کویر کوه به این شهرستان سفر کنید از جاده های پر پیچ و خم کبیر کوه که بالا می روی به بالاترین نقطه کوه که رسیدی شهری به چشم می خورد که وسوسه انگیز مخاطب خود را با نمای زیبایی که دارد به خود جلب می کند

 

این شهرستان که حدوداً 50 هزار نفر جمعیت دارد و دارای مردمی با گویش کردی ، لری ، لکی با آداب و رسومی قشنگ که کمتر از جاهای دیگرموجب دستخوش دهکده جهانی قرار گرفته و دارای جنگل ها و طبیعتی بکر ، آب و هوایی گرم و مرطوب ، این شهر که نام آن آبدانان است دارای مکان هایی سیاحتی و زیارتی و تاریخی فراوان است که مسافر به این شهر را مجذوب خود می کند

مکان های دیدنی و زیارتی این شهر عبارتند از

1-   امامزاده پیر محمد

2-   امامزاده سید صلاح الدین محمد

3-   تفرجگاه جنگلی و طبیعی توریستی

4-   سد دریاچه سیاه گاو ( دریاچه دوقلو)

5-   شهرتاریخی جولیان

6-   شهر تاریخی طلور

7-   غار شراره

8-   قلعه تاریخی پشت قلعه

9-   قلعه گل گل

10- قلعه هزارانی

11-  قلعه هزار درب

12-مجموعه تاریخی پنج برادر مورموری

13- منطقه توریسیتی چم چالان

علاوه بر این مکان های دیدنی و زیارتی و تاریخی این شهرستان دارای منابع زیرزمینی از جمله گوگرد و نفت است که متأسفانه مورد توجه مسئولین قرار نگرفته است و از این منابع برای پیشرفت این شهرستان هیچ گونه استفاده نمی شود

مردمان این دیار ، اکثریت به شغل دامداری و کشاورزی مشغولند و در انجام مراسمات ، رسم و رسومات خاص خود را دارند.

سوغات این شهرستان عبارتند از تولیدات لبنی از جمله کره گوسفندی و روغن حیوانی ، عسل طبیعی کبیر کوه ، شیرینی به نام برساق و ....

این شهرستان که دارای دو بخش می باشد به نام های بخش مورموری و بخش سرا بباغ که هرکدام به روستاهای توابع خود در دامنه این دو رشته کوه قرار گرفته اند بر زیبایی و بافت قرار گرفتن این روستاها افزوده و مخاطب را در خود مجذوب می کند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:0  توسط عبدالکریم سهرابی نیا  |